شمس الدين محمد كوسج

80

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به ميدان نگه كرد شاه جهان * فرامرز را گفت كاى پهلوان نبايد كه بر دست « 1 » اين نامدار * شود كشته گرگين درين كارزار درآمد به ميدان چو غرنده شير * جوان جهان‌جوى ، گرد دلير به برزوى شيراوزن آواز داد * كه اى پهلوان‌زادهء پاك‌زاد نه مرد نبرد تو است اين سوار * هماوردت آمد برآراى كار به گرگين چنين گفت كاى نامور « 2 » * بمان تا ببندم به كينش كمر « 3 » چو برزوى جنگاور « 4 » او را بديد * بپژمرد بر جاى و دم دركشيد فرامرز را ديد با يال و برز * كمانى به بازوش در « 5 » دست گرز دلش گشت در بر ز انديشه خون * تو گفتى ز زين اندر آمد نگون به نرمى به دو گفت كاى جنگ‌جوى * چه تازى به ميدان چنين پوىپوى به آوردگاه از چه دير آمدى * همانا كه از جنگ سير آمدى فرامرز گفت اى سپهدار تور * همى رزم باشد مرا جاى سور چو دى بازگشتم ز آوردگاه * خود و نامداران ايران سپاه « 6 » به مى شاد بودند گردان همه * خود و شاه [ و ] گردن‌كشان « 7 » رمه مرا شاه از ايشان فزون داد مى * همى خورد بر ياد كاوس و كى « 8 » چو برزوى بشنيد آواز اوى * بدانست « 9 » آن چاره و راز اوى چنين گفت با خويشتن كاين سوار * چو آشفته شيرى به دشت شكار نه آن نامور مرد پرخاش‌جوست * به آواز و پيكار بارى نه اوست سپهدار برزوى آواز داد * فرامرز را گفت كاى پاك‌زاد

--> ( 1 ) . ك : كزين دست ؛ دست‌نويس « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود . ( 2 ) . ن : نامدار . ( 3 ) . ن : بگردم من و اين سوار . ( 4 ) . ن : شيراوژن . ( 5 ) . ن : بر . ( 6 ) . ن : همان نامداران ايران و شاه . ( 7 ) . ن : چه شاه و چه گردن‌كشان و . ( 8 ) . ن : كاوس كى ، در اين دست‌نويس دو مصرع جابه‌جا شده است . ( 9 ) . ك : بدانسته .